آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

124

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

خلاصه پنج نفر از آدمهاى سر آنتوان پيش برادرش در دربار ايران باقى ماندند و مورد التفات زياد گشتند . ولى چون دو سال گذشت و از سفارت مهم سر آنتوان خبرى نيامد شاه عباس نسبت به سر رابرت قدرى كم التفات شد ولى اين افسردگى خاطر موقتى بود . سر رابرت به واسطهء رفتار نيك خود هم شخصا طرف ميل و محبت پادشاه گرديد و هم براى جميع عيسويان ساكنين ايران آزادى كامل تحصيل نمود . مأموريت اولى كه شاه عباس به سر رابرت داد و تفصيل آن باقى مانده است اين است كه در جنگهاى با دولت عثمانى او را سركردهء دستهء قشونى كرد . بعضى تفصيلات كه از اين مأموريت در يك كتاب خطى نگاشته شده است و ما فصلى از آن را در اين‌جا مىنگاريم . سر رابرت شرلى بعد از عزيمت برادرش به سمت سركردگى خوانده شد و در محاربات پادشاه ايران با عثمانى منصب بزرگى به هم رسانيد و به‌طورى رشادت و قابليت خود را به‌كار برد كه ايرانيها تاجى به يادگارى ظفر به او دادند . روزى كه با دشمن روبرو شده بود او تيرى به دست گرفت و پيش افتاده چنان حمله‌اى به دشمن برد كه آنها را به تعجب و انهزام واداشت كه سربازهاى او از او سرمشق گرفته جميع افراد دشمن را از دم شمشير گذراندند . فقط سى نفر از سركردگان عمده نگاه داشته . سر رابرت آنها را به حضور پادشاه ايران برده فورا كاغذى به عثمانى به اين مضمون نوشت كه شما برادر مرا كه سر طماس باشد ( سر طماس آن‌وقت اسير عثمانىها بود ) رها كنيد من در عوض يك نفر اين سى نفر را صحيح و سالم بدون اخذ وجهى